تبليغاتX
تیمجار

 


شايد اين خلوت من كوچ كند
به شب پروانه
به صداي نفس شهنامه
به طلوع آخرين افسانه
و غروبي كه در آن
نقش ديوانگي يك عاشق
بر سر ديواري پيدا شد.
خلوتم را نشكن
خلوتم بس دور است
ز هواي دل معشوق سهند
خلوتم راه درازي ست ميان من و تو
خلوتم مرواريد است به دست صياد
خلوتم تير وكماني ست به دست آرش
خلوتم راه رسيدن به خداست
خلوتم را نشكن
خلوتم عشق است
عشقم

رازی است میان من و تو

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  | 



غصه هايم را بشوي
و نگاهم را با خود به دشتها ببر
و صدايم را در گوش او بپيچان
ببار بر من و به سوي او برو
و برايش بگو از من ، از دوريش
از تنهاييم....
صدايم را .....
كه او را فرياد ميزند به گوشش برسان و صدايي كه سرود
عشق او رابرايم نجوا ميكند برايم بياور
اي باران اي معشوق آسمان
چگونه است كه صداي بغضت را برايم مياوري و بر جانم ميباري؟
اما.......
كاش جاي تو بودم باران
و مانند قطره هاي بيكران تو ميباریدم
كاش قطره اي از تو بودم
تا مثل تو به آسمان ،عشقم را برمعشوقم ببارانم
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  | 


 
سلامی به لطافت باران
سلام همیشه ستاره من
چشمک زن در شب های صاف و آفتابی
فرقی نمی کند
باران باشد یا نه
تو روشنی
چون نشان آرزوهای برآورده شده ی من
تو نشان دعاهایی هستی که مستجاب شدند
دعاهایی که برای شاد بودنت کردم
.
.
.
دلم برایت تنگ است
برای باران هر روز
برای صدایت
و بیشتر از همه
برای چشم هایت
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  | 


زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  | 


عشق مرگ نيست زندگي است. سخت نيست عين سادگي است. عشق عاشقانه هاي باد و گندم است. اولين پناهگاه كودكي و آخرين پناهگاه آدم است....

زندگي زيباست حتي اگر كور باشي! خوش آهنگ است حتي اگر كر باشي! مسحور كننده است حتي اگر فلج باشي! اما بي ارزش است اگر ثانيه اي عاشق نباشي...
اگر مي دانستي دل ترك خورده من با ياد چشمان بارانيت شكسته تر مي شود؛ هيچ گاه به من پشت نمي كردي...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  | 


برای تو که دوستت دارم می نویسم
برای من که دوستت دارم بخوان
تو که از آرامش سخن می گویی
برای من که نا آرامم بگو
تو که طراوت بارانی
برای من که در حسرت بارانم ببار
تو که ساحل دریای غمی
فانوسی برای گم کرده در این دریا بیاور
برای تو که دور از منی می نویسم
این انتظار را تمام کن
و از آن دور مهر و محبتت را برایم بفرست
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  | 


امروز من ایستاده ام در باد و توآنقدر دور از من هستی که فریادهایم در هجوم باد گم می شوند..دیوانه وار فریاد میزنم دوستت دارم!و تو مرا در مرداب های دور می نگری تو سرود وداع را خواندی و من بی تفاوت گوش سپردم به نوای محزون تو ولی اکنون بیدارم اکنون که تو نیستی تا ببینی بیداری مرا ... برگرد...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  | 


به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن. کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست. اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت. و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند. باور کن که با او هرگز تنها نيستي. فقط کافيست عاشقانه به آسمان نگاه کني.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  | 


 

روحم را قطره قطره می کنم و هر قطره را در خودنویس زبانم می ریزم. آن قطره ها هر یک کلمه ای می سازند و نامه ای می شوند تا تو فردا بخوانی و بدانی که این ساعت های خالی از تو تا کجا پر از تو بوده ام.

 حرف های تو هنوز نا تمام است و تا نگاه می کنی وقت رفتن است.

 باز هم همان حکایت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می شود.

دعا کردم که بیایی کنار پنجره و باز شعر مسافر خاموش خود را از زبان باران بشنوی اما دریغ که بی وفایی راز غریب همین زندگی است. از بی تابی چشمانت بیتی سرودم. بهار شد. یخ آب شد و لبخند بر لبان ماتت نشست. با من از بهار بگو که کوله بارم آکنده از خزان است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  | 


سلام

 گاهی وقتها از هجرت گريزی نيست

 خيلی وقت ها با آنکه دلت نمی خواهد بايد بکوچی زيرا فنای تو در ماندن است

آب که در يک جا بماند می گندد. بشر هم از آن جا که حرکتش رو به سوی کمال مطلوبش است بايد از اين قاعده پيروی کند. و  فکر می کنم از آن گريزی نيست. حداقلش اگر طالب باشی و سالک. اگر طالب موفقيت باشی بايد هر از چند گاهی دل بکنی از خيلی چيزها. بايد پنجره های جديدی را بگشايی و از هوای ديگری تنفس کنی . بايد کيلومترت را صفر کنی. از چيزهايی و کس هايی دل بکنی تا به چيزهای جديد و بهتری برسی و شايد هم کس های ديگر.

 فراموش نکن هر چه زودتر دست از هدفی برداري زودتر به هدف جديد می رسي.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  |