تبليغاتX
تیمجار

گاهی

 کم باش

 تا

کمبودت احساس شود

نه اینکه نباشی

 تا

نبودت عادت شود. . .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  | 


بخوام از تو بگذرم من با یادت چه کنم

تو رو از یاد ببرم با خاطراتت چه کنم

حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو

بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم

تو همونی که واسم یه روزی زندگی بودی

توی رویاهای من عشق همیشگی بودی

آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته

بی کسی  عالمی داره واسه ما یه عادته

چطور از یاد ببرم اون همه خاطراتمو

آخه با چه جراتی به د ل بگم نمون برو

دل دیگه خسته شده به حرف من گوش نمی ده

چشم به راه تو می مونه همیشه غرق امیده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  | 


 

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمت است و ناگزیر می شود

آه ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان چقدر زود دیر می شود
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  | 


زندگی مثل یه دیکته می مونه.هی غلط می نویسیم و پاک می کنیم.دوباره غلط می نویسیم و لاک می گیریم غافل از اینکه یه روز میان می گن وقت تمام برگه ها بالا.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  | 


دلم عمریه می گیره بهونه

می خواد دل بکنه از این زمونه

تویی فانوس روشن تو شب تار

واسه این دل سرگشته ی بی یار

دیگه وقتشه که بارون بباره

بریزه رو سر شب و ستاره

شبای انتظار شبای دل تنگ

که میزنه به شیشه ی دلم سنگ

ای تو هستی این دل شکسته ی من

نای نفس های خسته ی من

چشمای در خون نشسته ی من ای جان

من که بسته ی جرعه ی ناز نگاتم

پنجره ی رو به خنده هاتم

دیوونه ی اسم آشناتم ای جان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  | 


 


شايد اين خلوت من كوچ كند
به شب پروانه
به صداي نفس شهنامه
به طلوع آخرين افسانه
و غروبي كه در آن
نقش ديوانگي يك عاشق
بر سر ديواري پيدا شد.
خلوتم را نشكن
خلوتم بس دور است
ز هواي دل معشوق سهند
خلوتم راه درازي ست ميان من و تو
خلوتم مرواريد است به دست صياد
خلوتم تير وكماني ست به دست آرش
خلوتم راه رسيدن به خداست
خلوتم را نشكن
خلوتم عشق است
عشقم

رازی است میان من و تو

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  | 



غصه هايم را بشوي
و نگاهم را با خود به دشتها ببر
و صدايم را در گوش او بپيچان
ببار بر من و به سوي او برو
و برايش بگو از من ، از دوريش
از تنهاييم....
صدايم را .....
كه او را فرياد ميزند به گوشش برسان و صدايي كه سرود
عشق او رابرايم نجوا ميكند برايم بياور
اي باران اي معشوق آسمان
چگونه است كه صداي بغضت را برايم مياوري و بر جانم ميباري؟
اما.......
كاش جاي تو بودم باران
و مانند قطره هاي بيكران تو ميباریدم
كاش قطره اي از تو بودم
تا مثل تو به آسمان ،عشقم را برمعشوقم ببارانم
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  | 


 
سلامی به لطافت باران
سلام همیشه ستاره من
چشمک زن در شب های صاف و آفتابی
فرقی نمی کند
باران باشد یا نه
تو روشنی
چون نشان آرزوهای برآورده شده ی من
تو نشان دعاهایی هستی که مستجاب شدند
دعاهایی که برای شاد بودنت کردم
.
.
.
دلم برایت تنگ است
برای باران هر روز
برای صدایت
و بیشتر از همه
برای چشم هایت
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  | 


زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  | 


عشق مرگ نيست زندگي است. سخت نيست عين سادگي است. عشق عاشقانه هاي باد و گندم است. اولين پناهگاه كودكي و آخرين پناهگاه آدم است....

زندگي زيباست حتي اگر كور باشي! خوش آهنگ است حتي اگر كر باشي! مسحور كننده است حتي اگر فلج باشي! اما بي ارزش است اگر ثانيه اي عاشق نباشي...
اگر مي دانستي دل ترك خورده من با ياد چشمان بارانيت شكسته تر مي شود؛ هيچ گاه به من پشت نمي كردي...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زری  |